تبليغاتX
هر کسی هستم باشم این حال من است
ای مهربان ترین ای بهترین با تمام وجود می طلبم تورا
 

امروز تولد منه!!!

من توی همچین روزی پا به این دنیای کثیف و زیبا گذاشتم. هرچند این دنیا خیلی کثیفه اما اگه کثیف نبود آدم قدر زیبائیهاش رو نمیدونست. برای همین من میگم دنیای کثیف و زیبا.

بعضی وقتها خیلی دلم میگیره اِنقدر که میخوام فریاد بزنم فریادی از ته دل چنان بلند که همه دنیا کر بشن اون موقع ها دیگه هیچ کس و هیچ چیز برام مهم نیست!!!

امروز هم از همون روزهاست!!!!

اون قدیمترها منظورم هفت هشت سال پیشه ‌‌‌، وقتی پدر و مادرم این روز (روز تولدم) رو یادشون میرفت و بهم تبریک نمیگفتن راستش زیاد ناراحت نمیشدم. خب میدونید حق داشتن. آدم تولد همه رو که یادش نمیمونه مخصوصا اگه پنج تا بچه قد و نیم قد هم داشته باشی. اونموقع ها خواهر و برادرام هم یادشون نمیموند که من چه روزی روز تولدمه راستش الانم یادشون نمیمونه. منم آدمی نبوده و نیستم که بخوام یاد آوری کنم. همیشه خودم برای خودم تو خلوت خودم تولد میگرفتم و فقط خودم بودم که به خودم تبریک میگفتم. ولی در همون حال هم از کسی دلخور نبودم چون بهشون حق میدادم .

((منم که خیلی سعی میکردم مثل اونها نباشم اکثر اوقات تولد دیگران رو یادم میرفت.))

اما خوب یه چند سالی بود که همیشه تو این روز امیدوار بودم چون میدونستم که یکی رو دارم که هیچ وقت یادش نمیره همیشه میدونستم که لا اقل کسی هست که براش مهمه و وقتی به اون روز میرسیدم میدونستم که توی خونه یه نفر داره انتظارم رو میکشه که من برسم و اولین نفری باشه که بهم تبریک میگه. روزها و سالهای خوبی بود اما خیلی زودگذر خیلی...

امسال دردناکترین تولد رو داشتم!!!

میگم دردناک چون حق دارم که بگم چون برام دردناک بود. حتی اگه از دست داده بودمش نمیگفتم دردناک. اما میگم دردناک چون انگار پیشش نبودم.انگار در نظرش وجود نداشتم. انگار روز تولدم روز مرگم بوده.

خیلی سخته که کسی باشه یادش هم باشه اما انگار نه انگار که وجود داری انگار نه انگار که روز تولدت شده این روزی که پا تو دنیا گذاشتی همه چیزت رو بی تفاوت بدونه هیچ کدوم براش مهم نباشه و ...

برای همین امسال بدترین و دردناک ترین سالروز تولدم رو گزروندم خیلی سخت بود خیلی سخت اما چیزی که باعث شد این سختی رو تحمل کنم اونی بود که امسال تنها کسی بود که بهم تبریک گفت از یک هفته پیشتر تبریک گفت یادش بود و از اون مهمتر براش مهم بود که بهم تبریک بگه هر چند که ازم دوره و از اول هم دور بوده اما عزیزترین موجود روی زمینه برام و امسال هدیه ای بهم داد که در تمام عمرم نگرفته بودم و تا آخر عمر هم از اون بهتر نخواهم گرفت. 

اگه تو نبودی عزیزم منم نبودم.

دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 23:59  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

 

افسوس...

در این دنیای وانفسا

اگر گاهی محبّت هم کُنی محکوم میگردی

و دیگر هیچ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 15:40  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

 

 

اَلْحَمدُ لِلهِ الَّذِي جعلنا منَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلاية اميرِالمُومِنين.

عيد غدير خم بر تمامي عاشقان امامت  تهنيت باد .در اين روز آتش

بر ابراهيم خليل سرد و گلستان شد و موساي كليم در چنين روزي

بر ساحران چيره گشت در اين روز به يكديگر بسيار درود و تهنيت

گوييد.چرا که در نزد اهل اسمان و زمين بسيار عزيزو نيكوست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 18:48  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

عید سعید قربان مبارک

 

 

 

تولد حضرت عیسی مسیح (ع)

 

 

وسال نو میلادی و کریسمس هم مبارک

 

 

 مخصوصاً به همه مسیحی های گل و مهربون

 

 

امیدوارم به همه خوش بگذره به خصوص بچه ها

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 16:57  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

دوستت داشتنم از سر ناچاری نیست

من به تو محتاجم

با تو راه آمدنم ار سر اجبار نبود

من تو را خواهانم

عید قربان شد و قربانی تو من هستم

تو به چشمان من قربانی

بنگر تا که ببینی حتی

ذره ای خواهش

قطره ای اشک

قد یک دانه ارزن افسوس

کَمکی از شک و تردید

نگهی پر ز تمنای نجات

یا که قصدی ، جَنمی بهر فرار

هرگز..

..هرگز نبوَد در آنها

تو اگر از دل من میپرسی

منِ قربانی از این جان دادن

ذره ای هیچ نمی آزارم

مردن از بهر تو عمری همه خوابم بوده

همه رویاهایم

همه ی آمالم

پس در این قربانگاه

به دلت هیچ هراسی مده راه

که من از این مردن

به دلم هیچ ندارم غم و آه

این مکان گرچه که قربانگاه است

ولی آنقدر به چشم من غمگین زیباست

که چو یک حجله ی نو دامادی

یا که شاید کوهی

که شود مأمن آهوی اسیر

یا شراب نابی

که ترنم بخشد لب خشکیده ی یک عاشق را

به دلم شیرین است

بعد از آن مرگِ لذیذ

من از این قربانگاه

گرچه جسمم چو جسد برده شود

ولی این منِ عاشقِ آزاد شده

از پی تو

زنده بیرون آیم

و دگر هیچ کسی هیچ کجا

نتواند که گزندی برساند بر من

نتواند که هلاکم سازد

که همان شاعر عاشق گفته است

((هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق))

 گر چه من مرده ام اما

زنده از عشق توام

من به تو محتاجم

من تورا میخواهم

پس از این هیچ زمانی نشود

که من از تو 

به جدائی گذر عمر کنم

که اگر بی تو بمانم آنی

به حقیقت مُردم

هستی و بودن من

به وجودت بند است

پس بمان تا باشم

من به تو محتاجم

من تورا میخواهم

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 14:52  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

باز هم از مطالب زیبای نریمان خان دوست عزیز بنده!

ببخشید که مطلب از خودم نیست. اما خدا وکیلی خیلی قشنگه نتونستم

ازش بگذرم اما شمام منو فحش ندید که چرا از خودم شعر(معر)

نمیگم خب بابا شعرم نمیاد مگه زوره ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

 

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

 

     قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال

 بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي  ۱۸  چـــرخ رفـت و

 له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و

 خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پــــسرخاله ام را پيــدا

نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم

ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي

فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجيرچرخ مي زد و گاهي

موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو

سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به

 مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من راخيلي ماچ

مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي گذاشت.درســــــال گذشته

 شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيارحــــامله است و پدرم

مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو!!!در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن

 در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را

محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم!پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و

مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي

 مادرم به من فحش مي دهــــــد، پدرم عصـباني مي شود! در سال گذشته ما به عـــيد ديدني

رفتيم و من حدودا خيـــــلي عيدي جـمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن

 مـــــــاهواره اي خريد كه بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب

 شوهاي بي نــاموسي نگاه مي كند و بشكن مي زند. پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است

 و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با

 چيپس و ماست موسير! پدرم هر وقت آب می خورد بسیار مامانم را ماچ و بوسه می نماید و

 قربون صدقه اش میرود اما نمی دانم چرا مامانم دوست ندارد پدرم آب بخورد.مخصوصاً شب

 ها!مامان من پارسال بسیار مریض شده است.او موهایش را بسیار کوتاه کرده و از ته زده

است.پدرم اصلاً مدل موهای مامانم را دوست ندارد.پدرم می گوید مدل موهای مامان من

سرطان می باشد.مامان من هر روز با درس شیمی ،درمان میشود!او بسیار ضعیف می

باشد.دکتر میگوید او یک ماه مهمان میباشد!!!پدرم بسیار به مطب دکترمیرود.اسم منشی مطب

 دکتر مادرم(به گفته پدر) جیگر طلا می باشد.پدرم هفته ای یکبار در رستوران یا در پارک با

 جیگر طلا قرار می گذارد تا در مورد وضعیت مامان ازاو راهنمایی بخواهد!!!

برادر کوچک من از پارسال بسیار مرده می باشد!او موقع رد شدن از خیابان با یک پیکان

 دزدیدهمی باشد.پلیس می گوید اورا تجاوز کرده اند و خفه اش کردند!پارسال جسد او را در

 بیابان اطراف ورامین پیدا کردند.اما برادر من سر نداشت !به همین دلیل من فکر میکنم

برادرم بهخاطر خفگی مرده است چون دهان برای نفس کشیدن نداشته نمی باشد!برادر بزرگم

 پارسال از سربازی برگشته می باشد.او می گوید در سربازی متوجه شده که پسر نمی باشد و

 دختر می باشد.دکتر می گوید برادر من ترانس سکشوال می باشد ولی اسم او ممد

میباشد.برادرم اصرار دارد ما به او شهناز بگوییم!

 

 

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 14:14  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 
اولین وبلاگ عاشقانه شهر قشنگ اهواز