تبليغاتX
هر کسی هستم باشم این حال من است
ای مهربان ترین ای بهترین با تمام وجود می طلبم تورا

این مطلب رو وقتی میخوندم اولش حالت تهوع بهم دست داد و کلی به

 نویسندش (نریمان تدیّن نیا ) فحش و بدو بیراه گفتم اما بعد که خودمو

باهاش وفق دادم کلی خندیدم و باهاش حال کردم به شما هم

پیشنهاد میکنم تا آخرش بخونید حتی اگه... 

 

خوب اینم مطلب باحال امروز که در مورد محیط دلچسب و سرگرم گننده

توالت!(همون خلا!) می باشد..

مستراح‌ها انواع زيادي دارن و از نظر شکل، طرز استفاده و

محتويات و ... به دسته‌هاي مختلفي تقسيم ميشن.

يکي از اين مستراح‌ها اسم خاصي نداره. البته اين مستراح رو تو هيچ

طبقه‌اي به درستي نميشه قرار داد. چون نه شکل خاصي داره و نه

محتوياتش نوع خاصيه. اين مستراح همون طبيعت خودمونه. البته ممکنه

خود خواهي باشه که طبيعت رو مستراح نام گذاري کنيم. چون هم

مي‌تونه سطل زباله باشه هم مي‌تونه حموم باشه هم ميتونه گاوداري

باشه. هم مي‌تونه بقالي باشه و... اين يکي از ويژگي‌هاي مهم

طبيعته.

اگر دقت کنيد مي‌فهميد که هيچ جايي همچين امکاني رو نميده. البته

خود مستراح هم از يه نظر در طبقه‌ي طبيعت قرارداره چون زيبا‌ترين

مناظر در مستراح هم پيدا ميشه. شما فرض کنيد که مستراح شبيه به

دريا باشه. البته هست. مثلا وقتي لوله مستراح ميگيره و محتويات اون

مياد بالا و آروم آروم آب به پايين ميره و بقايايي در سنگ مستراح باقي

ميمونه، دقيقا مثل پديده‌ي جزر و مد درياست که جلبک‌ها و ماهي‌هاي

مرده و خيلي چيزهاي زيبا رو به ساحل مياره و از اين شباهت‌ها از هر

دو طرف خيلي زياده!

اگه شما پشت يه درخت يا تپه عملیات تخلیه رو انجام میدید دقيقا به

صورت ناخودآگاه طبيعت رو به مستراح تبديل کرديد. اين يک غريزه است

ولي بهش زياد اهميت نديد. يه سري هم به مستراح‌هاي عمومي که

تعدادشون هم روز به روز زيادتر ميشه بزنيد. زشتي طبيعت هم عالمي

داره. با زيباي‌هاي خودتون زيباش نکنيد.

 مستراح چوبي

مستراح ها از نظر محل تقسيم‌بندي‌هاي زيادي دارن. يکي از اين

مستراح‌ها، مستراح چوبيه. اگه تا حالا فيلم‌هاي قديمي ديده باشيد

مي‌بينيد که يه جور جعبه‌ي چوبي بزرگ که آدم به زور توش جا ميشه و

يه سوراخ معمولا به شکل ماه روي در اون قرار داره.

در اون زماني که اين جور موال‌ها رواج داشت مردم در يک گمراهي و

خود آزاري قرار داشتن چون هيچ آزاري بدتر از موال نرفتن نيست و

اون‌ها هم بدترين جا رو موال‌هاي خودشون ميدونستن و باز هم همين

جور ميساختن.

تحقيقات نشون داده که هلال ماهي که روي در قرار داشته، براي اميد

دادن به افرادي بوده که به ناچار از موال استفاده مي‌کردن. هم

مي‌تونسته نور ازش تو بياد و هم به استفاده کننده اميد به زندگي

ميداده و به او يادآور مي‌شده که دنياي ديگه‌اي هم هست و تو اينجا رو

ترک خواهي کرد!

و البته استعمال‌هاي ديگه‌اي هم از اون ميشده که درست نيست بگم.

ممکنه چندتا بچه بخونن بي جنبه بازي در بيارن و.... 

مستراح ته حياط

يه نوع مستراح مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونه‌هاي سي سال

ساخت يا قديمي‌تر رفته باشيد به احتمال زياد ته حياط (آخر دنيا) يه

اتاقک خيلي کوچيک ديدين که مي‌پرسين اين ديگه کجاست!

البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراح‌ها که هم

خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر و شمايل زيبا شما رو

اذيت نمي‌کنه چون حداقل مسافت بين مستراح و خونه رو بو طي

نمي‌کنه. ولي بدي‌هاش بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه

مي‌فهمن که يکي يه مشکلي داره و داره مي‌ره که حلش کنه. و بعد

حالا مشکل اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به

مستراح. در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي

همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو مي‌کنيم.

واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه. توي يه

شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته بودن کنار کرسي و

خودشون رو گرم مي‌کردن. يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش

دست ميده. درد در ناحيه‌ي زيرين شکم، دل‌پيچه و ... روش نميشه به

معشوقش بگه کجا مي‌خواد بره.

براي همين هيچي نميگه. منتظر مي‌شه شايد فرجي بشه. ولي

فايده‌اي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه. يه لحظه اجازه ميگيره و به

صورت نيم دو مثل دويدن تو دوي ماراتون به طرف حياط راه مي‌افته.

دمپايي‌هاي خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش رو توشون جا

ميده و توي برف‌ها شروع به حرکت ميکنه.

خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها چيزي که الآن اون

بهش فکر مي‌کنه اونجاست. «چه حياط بزرگي! تا همين ديروز با دو قدم

ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟!» واي چه دردي. چه قدر

اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي معشوقش رو هم فراموش کرده بود.

ناگهان يه درد هم توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و

آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازه‌هاي گل کوچيک گذاشته بودن

رو ديد.

ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده خودش رو به اونجا رسوند.

«واي عزيزم! قربونت برم. چه بوي خوبي! چه منظره‌ي دل انگيزي!» ولي

وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه دير مي‌کرد به خاطر يه

کثافت کاري بزرگ زندگي تازه‌آش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين

سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش با يه صداي مهيب

آغاز شد. «واي خدارو شکر. اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که

الآن آبروم رفته بود!» و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه

پيدا کرد....

جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد. خوب آخه بعضي‌ها

مشکل‌هايي دارن. وقتي از مستراح خارج شد دنيا يه جور ديگه بود.

همه چيز رو رنگي ميديد. همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي

داشتن. خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود. حياط خونه باز

هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش به شوخي گفت:«حياط ما هم فري

سايزه!» همه چيز خوب شده بود، الا يه چيز.

وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود. البته باز هم اون متوجه نشد.

تا اينکه يه يادداشت روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي

خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت رو باز کرد و شروع

کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين يادداشت رو برات نوشتم چون روم

نميشد جلو روت حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف موال

ميري خيلي برام خوشايند بود چون فهميدم مرد من حقيقت رو پنهان

نمي‌کنه. راستش مي‌خواستم ازت بپرسم قرص‌هاي مسهلي که

استفاده مي‌کني اسمش چيه؟ حالا اگه هنوز هم منو دوست داري و

مي‌خواي که با هم رابطه داشته باشيم در داروخانه‌ي شبانه‌روزي ...

منتظرتم. اگه نياي يعني زندگي من در خشکي و ناراحتي تموم شده.

دوستت دارم! ژيلا» با سرعت لباسش رو پوشيد و به طرف داروخانه به

راه افتاد.

اين هم شرح کاملي از نوع استفاده و مضررات مستراح ته حياط. حالا

خودتون قضاوت کنيد که خوبيهاش به بديهاش مي ارزه يا نه. توي اين

داستان که خيلي هم فايده داشت. البته مستراح خيلي فايده‌ها داره

که يکيش هم استحکام خانواده است! 

مستراح تو خونه

از انواع مستراح ميشه از مستراح تو خونه اسم برد. از اين نوع مستراح

شکل‌هاي زيادي ديده ميشه و همينطور انواع زيادي هم داره. گذشته از

طبقه‌بندي محلي و شکلي، اين مستراح محبوب‌ترين مستراح در طول

تاريخ و ما قبل تاريخ بوده. چون اين مستراح داخل خونست و راحتي

زيادي داره. البته چون داخل خونه اکثرا خودي هستند، اين مسأله

بعضي وقت‌ها مشکل هم پيدا مي‌کنه. از اين مشکل‌ها در هر خونه‌اي

هست و همه تقريبا بهش عادت کردن.

حالش تعريفي نداشت. ديشب پر خوري کرده بود. زردآلو، آلو، لواشک

و ... مهموني بود، نمي‌تونست تعارف کنه. خيلي دوست داشت. پس

خورد. هي خورد و خورد. خيلي‌ها بهش نگاه مي‌کردن ولي اون با

خودش ميگفت: اگر آدم به اين چيزا اهميت بده پس نبايد زندگي کنه و

اون مي‌خواست که زندگي کنه. پس کارش رو ادامه ميداد. اما فکر آخر

عاقبتش رو نکرده بود.حالا نتيجش رو گرفته بود. يواش يواش بهش فشار

ميومد. خسته شده بود از بس رفته بود مستراح. شکلش شبيه

مستراح شده بود. (اين هم يه نوع مستراح) لجش گرفته بود. فشار

داشت زياد ميشد. «ديگه کم نميارم. آنقدر همينجا ميشينم تا خوب

بشه.»

صحنه عوض مي شود...

«آخيش. دارم راحت مي ي ي شم. آخ.... آدم مگه مرض داره خودشو

نگه داره؟ بايد راحت باشي نه خودتو عذاب بدي.» يه دفعه يه صداي

مهيب توي خونه مي پيچه.

گرررررررررررررررروووووووووووووووووممممممممممممممم.

«هورااااااااااااا» از شادي نمي‌دونست چي کار کنه. کارش که تموم شد

دست‌هاش رو شست و قفل در رو باز کرد و آروم اومد بيرون. زمين و

زمان جلوي چشمش سياه شد. حالا اصلا نمي‌دونست چي کار کنه.

سرخ سرخ شد. بعدش هم شش تا رنگ ديگه عوض کرد. با سرعت

رفت توي اتاقش.

مادرش اومد توي اتاق. «چرا نمياي تو سالن مادر؟ نامزدت اومده. ضمنا

از اين به بعد تو خوردن زياده روي نکن. چند تا از همسايه‌ها هم اومدن

دم در. فکر کردن چيزي منفجر شده. زود بيا تو سالن. يالا.»

اين يکي از بدي‌هاي مستراح توي خونست. اما اين يکي خيلي بهتر از

بقيه‌ي مدل‌هاست. با تکنولوژي، بهتر ميشه. مثل پشم شيشه و

عايق‌هاي صوتي و غيره...! 

مستراح فرنگي

يکي ديگه از مستراح‌هايي که مي خوام بهتون معرفي کنم مستراح

(توالت) فرنگيه. اين مستراح ريشه در قرون وسطي داره. درسته که در

قرون وسطي زندگي تعطيل شده بود ولي فکر راجع به مستراح هنوز

ادامه داشت. کسي اجازه‌ي فکر کردن نداشت ولي از اونجايي که

مستراح يکي از مهمترين نيازهاي انسان رو برآورده مي‌کنه مثل

مسکن، غذا و... پس فکر کردن بهش آزاد بود.

يه مالک چاق پدر سوزيده چون براش سخت بوده که مثل ما و مثل آدم

بشينه و کارش رو بکنه و حتي حوصله فکر کردن هم نداشته به يکي از

نوکرهاش ميگه برام يه چيزي درست کن که راحت‌تر بشينم کارم رو

بکنم. اون نوکر بدبخت هم ديده راحت تر از نشستن رو صندلي وجود

نداره (آخه اون بدبخت يا بايد رو زمين سرد مينشسته يا دائم دولا راست

ميشده براي اربابش. يعني بايد سرپا وايميستاده) در نتيجه ميگه خوب

قربانت گردد. همون‌جايي که نشستي کارت رو بکن!

ارباب هم که حوصله فکر کردن نداشت، نه گذاشت و نه برداشت يه

ريدن جانانه فرمود روي تخت شاهانه. ارباب به نوکر بدبخت گفت:

«مرتيکه، تو که ريدي به تخت ما!» نوکر هم فکر کرد خودش اين کار رو

کرده و گفت:« ببخشيد قربان غلط کردم. ديگه تکرار نميشه. چاکر

شمام. نوکر شمام...» مالک (ارباب) گفت: «باشه مي‌بخشمت به شرط

اين که کار ما رو درست کني.» نوکر ديگه فکر نکرد. سريع يه اره آورد

افتاد به جون تخت. يه سوراخ گنده وسطش درآورد.

اين دفعه گفت: «قربان يه استارت بزن.» قربان هم که موتور دو زمانه

ديزلي روش سوار بود چنان استارت زد که .... اين دفعه تمامي افراد

 اطراف به گند کشيده شدن. ديگه واي به حال اون نوکره که کله‌اش

درست زير سوراخ بود. مالک خوشش اومد. ارباب گفت: «همين جوري

خوبه. ما همين جوري حال ميکنيم.»

ولي نوکره ديد اين ارباب که الآن سالمه روزي ده بار ميرينه. اگه اسهال

بشه بايد چي کار کنيم. اون وقت تمام قصر رو به گند مي‌کشه. پس از

فردا يه قابلمه گذاشتن زير حاکم. البته اين نوع تکميل نشده توالت

فرنگيه. اين روزها از اين نوع مستراح (تکميل نشده) براي بچه‌ها با

اسم‌هاي مختلف استفاده ميشه. ولي وقتي لوله کشي فاضلاب هم

درست شد زير قابلمه يا کاسه به لوله فاضلاب وصل شد. يه سيفون هم

براش گذاشتن و الآن شده اوني که ما داريم استفاده ميکنيم.

 بفرمایید این هم از انواع مسترحات! بله مستراح!یکی از بی ارزش ترین

ولی مهمترین اختراعات بشر!نظر یادتون نره:

 

با تشکر و اجازه از آقای نریمان تدیّن نیا

Narimangoon2@ yahoo.com

و گروه بزرگ مارشال - مدرن 

و وبلاگ  نوشته های قیچی شده

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 14:37  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

رو سفید

برف اومده همه جا رو پوشونده

دل هرچی سیاهی رو سوزونده

زمین و آدما همه سفیدند

رو سیاهی واسه زغالا مونده

**********

زمستونه همه درختها خوابند

گنجیشکها واسه‌‌‌‌‌‌ی اونها بی تابند

آخه اونها همیشه همه با هم

واسه درختاشون آواز میخونند

**********

نمیدونم چرا دلم گرفته

شاید واسه پاییز، که رفته

کاش تا ابد می شد پیشم بمونه

بازم برام از عشق آواز بخونه

**********

هر چند که دی رو نمیشه برد از یاد

چون که خیلی چیزارو اون به من داد

اما هنوز دلم، با رنگهای پاییزه

نمیخوام اون بره زمستون بیاد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 10:44  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

 

تو فقط بخواه

تا بغضهای فروخورده ات را به شماره آورم وازشرشان خلاصت کنم

تو فقط بخواه

تا شانه هایم را برای راحت شدنت و اشکهایت پیش کش کنم

تو فقط بخواه

تا دستت را بگیرم

و همراه با کلمات بکر ذهنت به بوستان عشقم رهنمون سازم

تو فقط بخواه

تا به خاطرت اندام زیبای عشق را به روی پر پروانــه٬ نرم ٬ نقش کنم

تو فقط بخواه

تا آشنای عشق جاودانه ات شوم

تو فقط بخواه

تا خود را به دیوار فاصله بکوبم تا از هر کسی نزدیکتر شوم به تو

تو فقط بخواه

تا احساست را به مانند خودِ خودم در بر بگیرم و نوازش کنم

تو فقط بخواه

تا حتی در زمستان هم ذره ای از شکوه گلستان احساست کم نشود

تو فقط بخواه

تا از هر کسی و هر زمانی به خدا نزدیک تر شویم

تو فقط بخواه

تا خورشید را مهمان کنم که فقط نور و چراغ راه تو باشد

تو فقط بخواه

تا غنچه های احساست را به مانند جان نگاه دارم تا زمان گل کردنشان

تو فقط بخواه

تا قلبم را به هرم گرم نفسهایت پیوند کنم

تا بدانی که اگر لحظه ای نفست راحبس کنی من هم خواهم مرد

تو فقط بخواه

تا غرورت را خریدار باشم و... عشق و مهربانی ام را نثارت کنم

قلبم را به آتش بکش

دوستم بدار

گل گلخانه ام باش

مرا در قاب دلت ابدی کن

به پاس نگاهم فقط مرا نظاره کن

تو بخواه تا خود پل عبور خود باشم برای پیوستن به تو

سیرابم کن از واژگان زیبایت

با من باش تا غصه هایم خرد شوند

رنگ عشقم شو

منتظرم بمان...

...منتظرم بمان

نوازشگر مشامم باش با عطر وجودت

سیرابم کن با محبتت

وبدان که نه تنها گوشه ای ازقلبم بلکه تمام قلبم رادرتسخیرخود داری

بخواه تا این فاصله را به چشم بر هم زدنی بپیمایم

تا اگر قرارست عمرت به تاراج رفته باشد عمر خود را فدای تو کنم

صداقت را در تک تک واژگانت و در نگاهت خواندم

و میخواهم که در کنارت باشم

تا گرمای عشق را جایگزین سرمای شبهای زمستانت کنم

تا حتی ذره ای حس سرما در وجودت باقی نماند.

گلم در نوبهارم گل کن

و شعرهای بی کسی ات را به شعرهای با هم بودن تبدیل کن

با من باش و شاد باش

وبمان تا با هم از تلخی ها بگذریم

تا به شیرین ترین لحظه ها برسیم

تا آنقدر گرمای یکدیگر را احساس کنیم

که حتی در سرد ترین شبهای زمستان هم نیازی به شعله های آتش

نداشته باشیم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 17:31  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

سلام

من دوباره اومدم. اما اینبار با دفعات قبلی فرق داره میدونید خیلی سخته غصه و شکست.

کاش هیچ وقت کلمه شکست ساخته نمیشد.اصلا من نمیدونم کی این کلمه رو ساخته مطمئناً اون اولین کسی بوده که شکست میخورده

ای خدا کاش عاشق نمیشدم . واقعا عشق سخته و عاشقی صبر ایوب میخواد.راستش دیگه حتی نمیتونم یه بیت شعر بگم.اصلا به کل طبعم یه دفه مرد.(هر چند اینهایی که میگفتم هم اصلاً نمیشه بهشون گفت شعر بیشتر درد دل هستن.) آخه خیلی سخته که عشقت به خاطر خودت مدام حرف از جدائی بزنه کاش به خاطر خودش میگفت اینجوری منم راحت بودم(شاید...)

اماحیف...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 13:17  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

عزیزم 

 

 

دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 13:17  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 
اولین وبلاگ عاشقانه شهر قشنگ اهواز