|
ای مهربان ترین ای بهترین با تمام وجود می طلبم تورا
|
|
|
|
||||
|
چراغهای شهر خاموش است وبوی گندابه دل می آید و حتی از یک شاخه گل رز دیگر هیچ خبری نیست دیگر کسی مریم نمیکارد دیگر کسی عاشق شقایق نیست ودیکر کسی نسترن و داودی را نمیخواهد چه میشود مارا ... که خواهان اعدام کبوتریم؟ چه میشود مارا ... که عشق را محبوس میخواهیم؟
چراغهای شهر خاموش است وبوی گندابه دل می آید و... ودیگر کسی عاشق نیست دیگر کسی عاشق نمیشود دیگر کسی جراتِ گفتن دوستت دارم را ندارد اما من میگویم میخواهم که بگویم من می نویسم تا بگویم بگویم که زره ای عشق زره ای احساس هنوز در این تاریکیِ شهر در این بوی تعفنِ عقلانیتِ بی احساس سو سو میزند
چراغهای شهر خاموش است و بوی گندابه دل می آید و من اما هنوز تورا دوستت دارم چند وقتی بیشتر نیست که میشناسمت اما عشقت آنقدر در من رسوخ کرده که گوئی با من از مادر زاده شده و با آنکه به اندازه خود خدا و شاید بیشتر دوستت دارم ولی آنقدر از من دوری که گوئی هیچگاه نبودی...
+
نوشته شده در یکشنبه 30 مهر1385ساعت 13:23 توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
لعنت به این رسوم لعنت به این انسان لعنت به این قیدو بندها لعنت به این قوانین قانون هایی که همه چیز برایشان مهم است جز انسانها چرا باید ما بخواهیم اما نتوانیم؟ چراهیچ وقت اجازه تصمیم گیری نداریم؟ ما هر دو میخواهیم اما نمیشود. چرا؟ چرا عشق باید سرکوب شود؟ چرا عشق باید له شود؟ چرا عشق باید بمیرد؟ چراباید بمیرد کسی که عاشق باشد ؟ چرا همیشه ((کافر همه را به کیش خود پندارد))؟ نمیدانم چرا عشق منفور است برای بعضیها شاید به خاطر صداقت عشق است چیزی که صاحبان قدرت و قانون از آن فراری هستند نمیدانم فقط این را میدانم که عاشقم عاشق ............ و هیچ چیز ممکن نیست بتواند این را عوض کند ای همه آرزوهایم میخواهمت.
+
نوشته شده در شنبه 29 مهر1385ساعت 13:17 توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟
|
|
|||||
|
|||||