تبليغاتX
هر کسی هستم باشم این حال من است
ای مهربان ترین ای بهترین با تمام وجود می طلبم تورا

                   دوستت دارم نازنین

دوستت دارم...     

ای نیاز

دوستت دارم...

ای پناه

دوستت دارم...

ای همه عمر...

...در دل مانده

دوستت دارم...

ای حسرت

ای خواب  هرشب

ای رویای هر صبح

ای سراب

دوستت دارم...

تا جان دارم

تا زمانی که نفس میرود در جسم...

...یاد تو میرود در ذهن

کاش بودی

ای سراب

کاش دریا میکردی کویرم را

کاش میبردی مرا

که یونس می شدم

در دهان نهنگی

در دریایت

کاش بودی

کاش بودی

مثل وقتی که به خوابم میایی

کاش بودی مثل وقتی که با یادت چشمانم را می بندم

مثل وقتی که روبرویم می ایستی در آینه ها

کاش حقیقت می شدی رویا

کاش مثل آب سیراب می کردی منِ تشنه را

کاش بودی تا در آغوش میکشیدمت

کاش بودی تا یکی می شدم با تو

کاش بودی تا می بوسیدمت

کاش بودی تا در گوشَت همواره نجوا میکردم

که...

 

          دوستت

 

       دارم نازنین

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 14:0  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

سلام

من دوباره اومدم . راستش یخورده زیادی تنبل شدم اما دیشب بعد از چندین ماه دوباره رفتم سالن و یه فوتباله توپ بازی کردم. الانم بدنم به شدت درد میکنه اما یه خورده از تنبلیم کم شده و حس نشاط بهم دست داده.

راستش از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان یه مرض گرفتم که خیلی گذاشته سر کار این دکترهای بنده خدارو.

البته به نظر خودم خیلی مهم نیست اما مرض مرضه دیگه یه خورده هم ترس داره .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 13:0  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

بی اندازه تر از عشق

 

آنگاه که ازغم می نوشتم          غم من اندازه داشت

 

آن زمان که ازعشق میگفتم       عشق هم اندازه داشت

 

حالا از عشق بگویم؟

 

از غم بنویسم؟                           چگونه؟

 

چگونه میشود که از بی اندازه ها گفت؟

 

چگونه میشود که از بی اندازه ها نوشت؟

 

وقتی غم از قالب وجودت بیشتر است

 

وقتی عشق از قدرت ادراکت عمیقتر است

 

چگونه درباره اش میتوانی بگویی و بنویسی؟

 

پس بار خدایا

 

قالبم را بزرگتر کن و ادراکم را بیشتر کن

 

تا بتوانم درک کنم

 

تا بتوانم بفهمم

 

تا بتوانم بنویسم

 

و به تو 

 

به عزیزترین کسی که خودت برایم قرار دادی بگویم

 

که چقدر

 

دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 17:25  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

عاشقانه

 

میپرستمت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 17:5  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 

اگر يک روز فهميدي که 1000 نفردلشون برات تنگ شده بدون اوليش منم ! اگر

يک روز فهميدي که 100 نفردلشون برات تنگ شده بدون اوليش منم ! اگر يک

روز فهميدي که 10 نفردلشون برات تنگ شده بدون اوليش منم ! اگر يک روز

فهميدي که 1 نفردلش برات تنگ شده بدون اون منم ! اگر يک روز فهميدي که

کسي دلش برات تنگ نشده بدون من مردم !!!

همه مي گن که شيشه احساس نداره اما اما وقتي روي شيشه بخار گرفته نوشتم

دوست دارم خيلي اروم اشک ريخت و گريه کرد!

در عرض يک دقيقه مي شه يکي رو خورد کرد ... در عرض يک ساعت مي شه

کسي رو دوست داشت ... در عرض يک روز مي شه عاشق شد ... ولي يه عمر

طول مي کشه تا کسي رو فراموش کني

مي گريم در اشک هايم تو را مي بينم اشک هايم را پاک مي کنم کسي تو را نبيند

دنيا وقتي زيباست که براي چشم باشه چشم وقتي زيباست که براي عشق باشه

عشق وقتي زيباست که براي تو باشه تو وقتي زيبايي که براي من باشي...!!!

ازم پرسيدي منو بيشتر دوست داري يا زندگيت رو؟ گفتم زندگيم رو قهر کردي و

رفتي ولي نمي دونستي که خودت همه زندگي مني

عشق رود زندگي دز جريان است. ميانديشکه با ديدن جويباري کوچک و با رسيدن

به نخستين چشمه حقير مي شود عشق را شناخت

زمان بس کند مي گذرد براي انان که در انتظارند بس تند مي گذرد براي انان که

مي ترسند بس طولاني است براي انان که در اندوهند و بس کوتاه براي انان که

سر خوشند اما ابديست براي انها که عاشقند

مقدس ترين کلمه خداوند ... زيبا ترين کلمه عشق ... پر احساس ترين کلمه

محبت ... پر معني ترين کلمه نگاه ... عالي ترين کلمه دوستي ... تلخ ترين کلمه

جدايي ... دردناک ترين کلمه خيانت ... بدترين کلمه تمسخر ... عاشقانه ترين

کلمه ... تو !!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 16:14  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 ای بهترین ای نازنین

درست همچنین روزی بود سال ۱۳۶۲ که خورشید از خجالت نمیتابید و

مهتاب هنوز مات و مبهوت تو آسمون مونده بود و خیره داشت به زمین

نگاه میکرد. 

درختها از خوشحالی میخواستند از ریشه در بیان و برقصند و تمام

پرنده ها داشتند آواز میخوندند.

 

منم اونروز با اینکه بچه بودم و هنوز حتی قدرت صحبت کردن هم

نداشتم کلی خوشحال بودم به قول اونایی که منو اونروز دیدن مثل

آدمای مست میخندیدم و خوشحال بودم.

میدونی چرا؟

آخه اونروز خدا تورو به پدر و مادرت و من هدیه کرده بود.

 

بعد از اون هر سال تو همین روز باز انگار دوباره بهار شده باشه طبیعت

جشن میگیره و همه خوشحالند و از همه خوشحال تر منم که حالا

میتونم بگم :

 

عزیزم تولدت مبارک 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 13:0  توسط هرکی چه فرقی میکنه ؟  | 

 
اولین وبلاگ عاشقانه شهر قشنگ اهواز